شمس الدين محمد بن محمود آملي

37

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و تفريد نفى اضافت اعمال است بنفس خود و غيبت از ربوبيت آن بمشاهده نعمت و منت حق سبحانه و تعالى ، پس حقيقت تجريد كه ترك توقع اعواض است لاجرم لازم حال تفريد بود ، چه هر گاه كه توفيق تجريد و طاعت نعمت الهى داند نه فعل خود بدان توقع عوضى ندارد . و محو پيش ايشان عبارتست از ازالهء وجود بنده . و اثبات اشاره است بتحقيق آن بعد از محو ، و محو و اثبات مضافند با مشيت أزلى و متعلق به ارادت لم يزلى . يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ . و محو را سه درجه است : أدنى و آن محو صفات ذميمه و احوال سيئه است ، و وسطى و آن محو مطلق صفاتست حميده و ذميمه ، و قصوى و آن محو ذاتست ، و در مقابلهء هر محوى اثباتيست ، و معنى فنا و بقا و محو و اثبات به يكديگر نزديكست . و فرق ميان محو و فنا و اثبات و بقا آنست كه بقا بعد از فنا ذات صورت بندد و اثبات لازم نيست بعد از فناى ذات بود چنان كه اثبات أخلاق مرضيه و أعمال حسنه بعد از محو ذمايم أخلاق و سيئات أعمال اصحاب تزكيه و أرباب تخليه را و همچنين فناى افعال و صفات به كلى حاصل نشود إلا بعد از فناء ذات ، و محو آن موقوف نيست بر محو ذات . پس محو و اثبات از فنا و بقا عامتر باشند ، چه فنا و بقا استعمال نكنند إلا در محو بشريت و اثبات ربوبيت و در معنى محو چند لفظ ديگر استعمال كنند همچو سحق ، و محق ، و طمس ، و بعضى ميان اين الفاظ فرق كنند و گويند : مراد از محق محو اعيان صفاتست ، و مراد از سحق محو عين ذات ، و مراد از طمس محو آثار صفات و ذات ، و تمكين عبارتست از دوام كشف حقيقت بسبب استقرار قلب در محل قرب . و تلوين اشارتست بتقلب قلب ميان كشف و احتجاب بسبب تناوب و تعاقب غيبت صفات نفس و ظهور آن ، و مادام كه شخص از حد صفات نفس عبور نكرده باشد و بعالم صفات قلب نرسيده او را صاحب تلوين نگويند ، چه تلوين به جهت